گفتند جايي مهموني هستش و احتياج به مبصر دارند , منهم رفتم ... قبل امدن حضار محترم , كليه وسايل ارتباطي , بجز يك گوشي در دست صاحبخانه جمع شد . چند وقت پيش يكي از دوستن مهموني گرفته بوده و بعد از اون قبض تلفن كه مياد ميبينند بيش از دويست هزار تومان بوده و كاشف بعمل مياد كه يكي از مهمونا نامردي نكرده و تلفن زده به امريكا ...
خلاصه , كليه اتاقها , درشون قفل شد و تنها يك اتاق براي پرو خانمها , انهم بشرط چراغ روشن !! باز بود ... كليه عزيزان كه دعوت ميشدند و ميخواستند قدم رنجه بفرمايند , اولين سوالشون اين بوده كه نوشيدني چيزي هست يا نه ؟ و اگه نباشه ما نيستيم ... !! براي همين , واحد تداركات خيلي زيبا و قشنگ ميره داروخانه و الكل گندم اتحاديه نود درصد را كاملا قانوي به قيمت 3500 تومان براي هر شييه ميخره و مياره و احياش ميكنه و در اختيار دوستان ميذاره تا بخورند و گرم شوند و شنگول بشن , تا بتونند هنر نمايي كنند و عربده بكشند ...!! در ادامه كه يكي يكي ميان , در هر گوشه خونه مبصرها موظف بودند نقش چوپوني را رعايت كنند و اونهايي را كه سرشون گرم شده بود را از گوشه و كنار جمع اوري كرده و به وسط پيست دعوت كنند ... بعضي ها را تا كه ولشون ميكردي , سر از اتاقه در مي آوردند و گاهي اوقات هم چراغه خاموش ميشد كه زود بايد كيششون ميكردي بيرون تا كار بجاهاي باريك نكشه . و اما ميرسيم به هنر نمايي ها ... نود و نه درصد دوستان , چه پسر و چه دختر , هم سيگار ميكشيدند و هم مشروب ميخوردند . محض اطلاع بايد عرض كنم كه رنج سني , از 1360 به بالا بود و خيلي ها عملا 62 – 63 بودند , ولي نيگاهش كه ميكردي انگار با يه زن 30 ساله طرفي ... دختره فسقل فسقل از اول تا اخر مهموني سيگار از دستش نميافتاد , ليوانش كه بماند ... ديگه كار بجايي كشيد كه از بيظرفيتي خيلي ها , بقيه مايع گرم كنند قايم شد و اعلام گشت كه تموم شده ... و اما نكته اخر بحث شيرين لباس و كمبود پارچه بود .... هر چي بگم كم گفتم ولي يكيشون بود كه انگار يه دستمال سفره را از چهار طرف جمع كرده و بالاي نافش گره زده بود ... همه توي كف اين مسئله بوديم كه داستان اين گرهه چطوريه ... ازش پرسيدم : ببخشيد خانم ... اين گره اش محكمه ...؟ با عشوه خنديد و گفت ميتوني امتحانش كني .... !!! خلاصه ... وقتي به اين نسل جوونمون نيگاه ميكردم كه چگونه سعي ميكنه فشارهايي را كه بهش وارد ميشه , در چنين مواقعي خالي كنه , دلم سوخت كه چه بر سرمون اورده اند .... انها هم گناهي ندارند ... مگه چند نفر ادماي دوروبرمون توي اين زمونه ظرفيت دارند كه حد خودشونو رعايت كنند ؟ لااقل باندازه بخور و بكش كه خودتو بتوني كنترل كني , نه اينكه بيافتي به چرت پرت گفتن ....
بنده به اين نتيجه رسيدم كه هر وقت خواستم همسري اختيار كنم , اول ازش بپرسم : سيگار ميكشه يا نه ؟ مشروب ميخوره يا نه ؟ ... و بعد برم سراغ 98 سوال باقي مانده ...!!!

